خواستم در ساعت صفر عاشقی از حال هوای دلم بگم ولی پشیمان شدم.

شاید اینطور درست باشد بگویم،خودم را عاشق ندیدم.بعضی وقتا آدم یه

چیزایی میبینه که از خودش خجالت میکشه که بعضی ها چقدر دلشون

صفا داره.هر چند دیدن این جور اشخاص تو این زمونه کمیاب شده.

هرچی دور و برم و نگاه میکنم آدم بینا نمیبینم،سخت میشه یه نفر

با صفا پیدا کرد،گاهی تو هیئت که مینشینم معدود افرادی رو میبینم

که یه خورده با بقیه فرق دارن ولی خب نمیشه ارتباط بزقرار کرد،

اخلاقا" اینطوریم دیگه.مخصوصا تو این سالها بیشتر منزوی هستم

دلم میخواد تنها باشم از شنیدن حرفهای بیخود کلافه میشم،بهتر بگم

مغناطیس وجودم بیستر دوست داره دفع کنه.ولی هر چی بگی

دوستدارم تنها باشم.مخصوصا شبها.از حرف زدنو حرف شنیدنهای

بیخودی بیزارم.دلم آدم میخواد.دلم میخواد زمان به عقب برگرده

و باز بشینم جلوی میرزا اسماعیل و ساعتها برام حرف بزنه در حالی

که چای رو میریزه تو نعلبکی و با هرت ملیحی سر میکشه.این حس و

تا جلوی حاجی نشسته باشی درک نمیکنی.بعضی وقتا میخوام منفجر

بشم از شدت دلتنگی.مثل پرنده تو قفس که خودش و به در و دیوار 

میکوبه و سر آخر خسته و بی رمق مینشینه.یاد رفقایی که رفتن و به

سعادت ابدی رسیدن و واماندگی من و دل بستن به دنیا.

ساعت صفر عاشقی درد عمیقی دارد از نبودن کنار مولایت،امام زمانت.

واینکه او در گوشه ای است و من مهجور از او و غم فراقش.

نه اینکه بگویم عاشق اویم،درد اینست که نتوانستم جوری باشم که او

میخواهد.اگر جوان هستی و اینجا میخوانی از فرصت جوانی استفاده

کن تا پاک و زلالی با او باش.

حرف بسیار است و حوصله من کم.به امید وصال یار برای عشاق.

+از استغفار هفتاد بندی امیرالمومنین(ع)غافل نباشید.

 

 

میخواد ,بعضی ,عاشقی ,ساعت ,تنها باشم ,بعضی وقتا منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

یادگیری الکترونیکی آرشیو رمان tethisp منتقل شد آموزش برنامه نویسی آرمان جدید بازسازی و دکوراسیون داخلی